دیکشنری فارسی

bloc

USblɔk

معنی فارسی

بنداوردن ، انسداد، جعبه قرقره ،

اتحاد دو ياچند دسته بمنظور خاصي ، بلوک ،

کنده ، مانع ورادع ، قطعه ، بستن ،

مسدود کردن ، مانع شدن از، بازداشتن ،

قالب کردن ، توده ، قلنبه .

معنی کامل و مثال‌ها

/bläk/n.

● (در پارلمان‌ها) فراکسیون، همبست یا اتحادیه‌ی موقت نمایندگان دو یا چند حزب، (امریکا) گروهی از نمایندگان که علیرغم وابستگی حزبی در موارد ویژه‌ای با هم رای می‌دهند

the farm bloc

گروه طرفدار کشاورزان

● کشورهای همبسته

the Western bloc (of nations)

کشورهای بلوک غرب

ریشه و کاربرد

ریشه

Derived from the French 'bloc' (block).

مثال

  • The Eastern Bloc was a political and economic alliance of socialist states.
  • The trade bloc aims to promote economic cooperation among member countries.
  • The political bloc united to oppose the proposed legislation.

ترکیب‌های رایج

Political bloc Trade bloc Voting bloc Regional bloc

تعریف انگلیسی

noun
  1. a group of countries in special alliance

واژه‌های دیگر با معنی «بنداوردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن