bloodshot
معنی فارسی
قرمز سرخ وورم کرده خونگرفته برافروخته
معنی کامل و مثالها
/-shät´/adj.
● (در مورد چشم) خون گرفته، قرمز (در اثر کمخوابی یا بیماری و غیره)
تعریف انگلیسی
adjective
- (of an eye) reddened as a result of locally congested blood vessels; inflamed “bloodshot eyes”