دیکشنری فارسی

bloodshot

معنی فارسی

قرمز سرخ وورم کرده خونگرفته برافروخته

معنی کامل و مثال‌ها

/-shät´/adj.

● (در مورد چشم) خون گرفته، قرمز (در اثر کم‌خوابی یا بیماری و غیره)

تعریف انگلیسی

adjective
  1. (of an eye) reddened as a result of locally congested blood vessels; inflamed “bloodshot eyes”

واژه‌های دیگر با معنی «قرمز»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن