دیکشنری فارسی

bloodstream

US'blʌds'tri:m

معنی فارسی

رگ گردش خون.

معنی کامل و مثال‌ها

/-strēm´/n.

● خونی که در دستگاه گردش خون جریان دارد

a drug that dissolves in the blood stream

دارویی که در خون حل می‌شود

تعریف انگلیسی

noun
  1. the blood flowing through the circulatory system

واژه‌های دیگر با معنی «رگ گردش خون.»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن