blue collar معنی فارسی کارگري. واژههای دیگر با معنی «کارگري.» labor movement جنبش کارگري، نهضت کارگري labor organization سازمان کارگري labor union اتحاديه کارگري، اتحاديه کارگران labor turnover نقل و انتقال کارگري laborite عضو حزب يا گروه کارگري، عضو حزب کارگر jurisdictional dispute مرکز حل اختلافات کارگري syndicalism سيستم اتحاديه اي براي تشکيلات کارگري، سنديکاليسم dictatorship of proletariat خودکامگي کارگري (ديکتاتوري پرولتاريا)، اصطلاحي است که بوسيله کارل مارکس براي، توصيف مرحله اي از سوسياليسم بکار برده picketings اعضاي اتحاديه کارگري که در حال اعتصاب، خارج از محل کار خود جمع مي شوند تا، ديگران را نيز به اعتصاب وادارند و نيز ratten (کارگري را) بوسيله دزديدن يا خراب کردن، افزارش اذيت کردن