bomb
معنی فارسی
بمب نارنجک بمباران کردن بمب انداختن
معنی کامل و مثالها
/bäm/n., vt., vi.
● بمب
the Germans dropped a bomb on the bridge
آلمانها بمبی روی پل انداختند.
to plant a bomb
بمب کار گذاشتن (قرار دادن)
● بمباران کردن، بمب انداختن
the enemy bombed Tehran many times
دشمن بارها تهران را بمباران کرد.
● رجوع شود به: bombshell
● سیلندر یا ظرف حاوی گاز فشرده، مخزن
an aerosol bomb
مخزن آیروسل
● (پزشکی - رادیو درمانی) سیلندر عایقدار و زرهی که حاوی مواد رادیواکتیو (تابشی) است
a cobalt bomb
سیلندر یا بمب کوبالت
● (امریکا - عامیانه) ناکامی، شکست کامل (به ویژه در مورد نمایش و فیلم و غیره)، با عدم موفقیت کامل مواجه شدن
despite all the expenditures, the movie was a bomb
علیرغم کلیهی مخارج فیلم با شکست روبرو شد.
Hassan, "how did you do in the exam?" Ali, "I bombed!"
حسن: ((امتحانت چطور شد؟)) علی: ((خیط کردم!))
● (زمینشناسی - گدازهی گویسانی که با فشار انفجاری از دهانهی آتشفشان پرتاب گردد) بمب گدازهای
● (فوتبال امریکایی) پاس بلند به جلو
* atom bomb
بمب اتمی
* it costs a bomb
(انگلیسی ـ خودمانی) خیلی گران است، هزینهی آن سر به فلک میزند
* it goes like a bomb
(خودمانی) خیلی تند میرود، مثل برق میرود
* it goes down a bomb
(انگلیس - خودمانی) بسیار موفق است
the concert went down like a bomb
کنسرت حسابی گرفت.
* letter bomb
نامه یا بستهی پستی که در آن بمب باشد
* time bomb
بمب ساعتی، بمب شماطهدار
* the bomb
بمب اتمی (یا هیدروژنی)
* to bomb along
(انگلیس - خودمانی) تند راندن
* to bomb out
بمباران و ویران کردن
تعریف انگلیسی
- an explosive device fused to explode under specific conditions
- strong sealed vessel for measuring heat of combustion
- an event that fails badly or is totally ineffectual “the first experiment was a real turkey” “the meeting was a dud as far as new business was concerned”
- throw bombs at or attack with bombs “The Americans bombed Dresden” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody”
- fail to get a passing grade “She studied hard but failed nevertheless” “Did I fail the test?” “Somebody ----s” “Somebody ----s something”