boot-hose معنی فارسی زنگار پاي افزار واژههای دیگر با معنی «زنگار» verdigris زنگار، استات دوکواير، زنگ مس legging زنگار، ساق پوش، مچ پيچ. leggin زنگار، ساق پوش، مچ پيچ. aerugo زنگار، زنگ مس gamashes زنگار، چکمه patinated زنگار گرفته، جرم گرفته، کبره گرفته patinate زنگار گرفتن، زنگار توليد کردن spatterdashes زنگار گل گير spats زنگار کوتاه براي کفش، زنگار، پاتابه rust زنگ، زنگار، زنگ گياهي