bossed UKbɔst معنی فارسی برآمدگي قوز قبه سپر واژههای دیگر با معنی «برآمدگي» node برآمدگي، ورم، گره nub or nubble برآمدگي، قپه، غلنبه tuberosity برآمدگي، حدبه، آماس bossing برآمدگي، قوز، قبه سپر tubercle برآمدگي، گره، دکمه tumour برآمدگي، ورم، آماس bluging برآمدگي neuroma برآمدگي پي، ورم عصب bulge برآمدگي شکم، شکم دادن، باد کردن mezzo rillievo نيم برآمدگي، نيم برجسته