bottle top mold معنی فارسی انگشتانه واژههای دیگر با معنی «انگشتانه» thimble انگشتانه، لوله فلزي کوتاه porous thimble انگشتانه متخلخل extraction thimble انگشتانه استخراج thimble printer چاپگر انگشتانه اي thimbleful باندازه يک انگشتانه، يک خرده، يک جرعه . finger stall چرم انگشتانه مانند کمانگير finger tip چرم انگشتانه مانند کمانگير fingertip نوک انگشت، سرانگشت.، انگشتانه