دیکشنری فارسی

boyish

UKbɔiiʃ US'bɔııʃ

معنی فارسی

بچگانه پسرانه

معنی کامل و مثال‌ها

/-ish/adj.

● پسر ماب، نوجوان مانند، پسرانه

Kennedy's boyish looks

قیافه‌ی پسرسان کندی

● (در مورد زن و دختر) پسروار، مثل پسرها

تعریف انگلیسی

adjective
  1. befitting or characteristic of a young boy “a boyish grin” “schoolboyish pranks”

مترادف‌ها

adjective
1. Of boyhood.
2. Childish, puerile.

واژه‌های دیگر با معنی «بچگانه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن