branching bay معنی فارسی مصب دهانه واژههای دیگر با معنی «مصب» drowned river mouth مصب، دهانه firth مصب، دهانه embouchure دهانه، مصب، دهني :جزئي ازسازبادي که بدهان ميگذارند clyde رودخانه ي کلايد در اسکاتلند، مصب اين رود gironde عضو حزب ژيرونديست، ژيروند، مصب دو رودخانه ي گارون و دوردون mouth دهان، دهن، دهنه