breast plate معنی فارسی زره سينه سينه بند اسب. واژههای دیگر با معنی «زره سينه» plastron زره سينه، سينه پوش، پيش سينه مردانه breastplate زره سينه، چارسينه cuirass زره سينه (وپشت، ) جوشن، سينه بند corselet زره، زره سينه، سينه بند corslet زره، زره سينه، سينه بند bard شاعر (باستاني)، رامشگر، زره سينه وپهلوي اسب habergeon جوشن بي استين، زره بي استين، سينه بند