دیکشنری فارسی

breathed

UKbriːðd USbri:ðd

معنی فارسی

دم زدن نفس کشيدن وزيدن زيستن دم برآوردن سخن گفتن

معنی کامل و مثال‌ها

/bretht, brēthd/adj.

● دارای نفس یا بوی بخصوص

foul-breathed

بدبو، دارای بوی بد دهان

● (زبان شناسی) دمیده، بی‌صدا، بی‌آوا، بیواک

ریشه و کاربرد

ریشه

Derived from the verb 'breathe' (Old English 'bræðan').

مثال

  • He breathed a sigh of relief.
  • She breathed her last breath.
  • I breathed in the fresh air.

ترکیب‌های رایج

Breathed a sigh Breathed deeply Breathed heavily

تعریف انگلیسی

adjective
  1. uttered without voice “could hardly hear her breathed plea, `Help me” “voiceless whispers”

واژه‌های دیگر با معنی «دم زدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن