brike layer معنی فارسی بنا واژههای دیگر با معنی «بنا» erection بنا، تاسيس، نصب mason بنا، بناي سنگ کار، خانهساز subbase زير بنا، بنياد، قرارگاه . outer angle کنج بنا، سوک floor space سطح بنا disappointedly بنا اميدي jerry build بنا سازي کردن، سرهم بندي کردن، با مصالح ارزان ساختمان کردن. rebuilding از نو بنا کردن، نوسازي کردن shop front ازاره نماي بنا parotitis اماس غده بنا گوشي