broodingly معنی فارسی همه جوجه هايي که يکبار از تخم بيرون مي آيند ، تخم ، جوجه واژههای دیگر با معنی «همه جوجه هايي که يکبار از تخم بيرون مي آيند» brood همه جوجه هايي که يکبار از تخم بيرون مي آيند، تخم، جوجه