دیکشنری فارسی

bruised

UKbruːzd USbru:zd

معنی فارسی

کوفته کردن له کردن کوبيدن ساييدن کبود شدن مشت بازي کردن

ریشه و کاربرد

Adjective

Having a bruise or showing signs of bruising.

ریشه

Derived from the verb 'bruise'.

مثال

  • Her bruised arm was swollen and painful.
  • The bruised fruit should be discarded.
  • He had a bruised ego after the criticism.

واژه‌های دیگر با معنی «کوفته کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن