budlike معنی فارسی غنچه شکوفه جوانه پيوند (شکمي) زدن واژههای دیگر با معنی «غنچه» bud غنچه، شکوفه، جوانه flower bud غنچه گل، شکوفه . gemmate غنچه دار، جوانه دار، دکمه دار leaf-bud غنچه برگ leaf bud غنچه برگ. rose bud غنچه گل سرخ، دخترزيبا، غنچه اي blast- پيشوندي است بمعني غنچه، شکوفه، جوانه و جوانه زدن disbud غنچه هاي زيادي راچيدن از (درخت) propolis مومي که زنبور عسل از غنچه هافراهم کرده، موم زنبوري knosp قپه، غنچه