bunged up معنی فارسی باد کرده بسته قي گرفته واژههای دیگر با معنی «باد کرده» intumescent باد کرده، اماس کرده، بالا امده tumid باد کرده، آماس کرده، آماسيده inflated باد کرده، پف کرده، متورم turgid باد کرده، آماسيده، غلنبه cirsoid واريس مانند، مانند رگهاي باد کرده، وابسته به رگفراخي pneumatic tire لاستيک توپي چرخ، لاستيک ميان تهي که از باد پر کرده براي دوره، چرخ بکار مي برند stodgier سنگين، ناگوار، باد کرده stodgiest سنگين، ناگوار، باد کرده stodgily سنگين، ناگوار، باد کرده stodginess سنگين، ناگوار، باد کرده