دیکشنری فارسی

burble

معنی فارسی

حباب انديشه پوچ طرح واهي

معنی کامل و مثال‌ها

/bu_r´bǝl/vi.

صدای غرغر ایجاد کردن (مثل هنگام غرغره کردن)، صدای قل قل ایجاد کردن (مثل هنگام جوشیدن یا روان شدن آب)

volcanic lava was burbling down the hill

مواد گداخته‌ی آتشفشانی قل‌قل کنان از تپه سرازیر می‌شد.

(مانند کودکی که هنوز به حرف نیامده است) ب‌ب کردن، بوبو کردن

Brian was burbling in his crib

برایان در گهواره‌اش مشغول بوبو کردن بود.

حرف نامفهوم زدن، یاوه گفتن

they burbled about politics for hours

ساعت‌ها درباره‌ی سیاست، یاوه‌سرایی کردند.

(هواپیمایی) شکست هوا

ریشه و کاربرد

Verb

To make a continuous bubbling or gurgling sound.

ریشه

Origin uncertain, possibly imitative of the sound.

مثال

  • The stream burbled softly as it flowed over the rocks.
  • The coffee machine burbled as it brewed a fresh pot.
  • The baby burbled happily in her crib.

ترکیب‌های رایج

Burble softly Burble loudly Burble happily Burble water

واژه‌های دیگر با معنی «حباب»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن