burble
معنی فارسی
حباب انديشه پوچ طرح واهي
معنی کامل و مثالها
/bu_r´bǝl/vi.
● صدای غرغر ایجاد کردن (مثل هنگام غرغره کردن)، صدای قل قل ایجاد کردن (مثل هنگام جوشیدن یا روان شدن آب)
volcanic lava was burbling down the hill
مواد گداختهی آتشفشانی قلقل کنان از تپه سرازیر میشد.
● (مانند کودکی که هنوز به حرف نیامده است) بب کردن، بوبو کردن
Brian was burbling in his crib
برایان در گهوارهاش مشغول بوبو کردن بود.
● حرف نامفهوم زدن، یاوه گفتن
they burbled about politics for hours
ساعتها دربارهی سیاست، یاوهسرایی کردند.
● (هواپیمایی) شکست هوا
ریشه و کاربرد
To make a continuous bubbling or gurgling sound.
ریشه
Origin uncertain, possibly imitative of the sound.
مثال
- The stream burbled softly as it flowed over the rocks.
- The coffee machine burbled as it brewed a fresh pot.
- The baby burbled happily in her crib.
ترکیبهای رایج
Burble softly Burble loudly Burble happily Burble water