buttonhole
UKbʌtnhoul
معنی فارسی
مادگي ، جامادگي ، گلي که درجامادگي بگذارند
معنی کامل و مثالها
/-hōl´/n., vt.
● (در لباس)
● مادگی، سوراخ دکمه، جا دکمه
● مادگیدار کردن، سوراخ دکمه گذاشتن
● گل یقه
● سماجت کردن، یقهی کسی را گرفتن، تحت فشار قرار دادن، اصرار و ابرام کردن
he buttonholed his boss in the hallway and asked for a raise
در راهرو رئیسش را گیر انداخت و با سماجت درخواست اضافه حقوق کرد.
تعریف انگلیسی
verb
- a hole through which buttons are pushed
- detain in conversation by or as if by holding on to the outer garments of; as for political or economic favors “Somebody ----s somebody” “Somebody ----s (for: lobby)”