دیکشنری فارسی

buttonhole

UKbʌtnhoul

معنی فارسی

مادگي ، جامادگي ، گلي که درجامادگي بگذارند

معنی کامل و مثال‌ها

/-hōl´/n., vt.

● (در لباس)

● مادگی، سوراخ دکمه، جا دکمه

● مادگی‌دار کردن، سوراخ دکمه گذاشتن

● گل یقه

● سماجت کردن، یقه‌ی کسی را گرفتن، تحت فشار قرار دادن، اصرار و ابرام کردن

he buttonholed his boss in the hallway and asked for a raise

در راهرو رئیسش را گیر انداخت و با سماجت درخواست اضافه حقوق کرد.

تعریف انگلیسی

verb
  1. a hole through which buttons are pushed
  2. detain in conversation by or as if by holding on to the outer garments of; as for political or economic favors “Somebody ----s somebody” “Somebody ----s (for: lobby)”

واژه‌های دیگر با معنی «مادگي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن