by permission of معنی فارسی با اجازه باجازه واژههای دیگر با معنی «با اجازه» speaking with prosecutor توافق باشاکي، در جرايم عليه افراد که از نوع جنحه باشد، دادگاه به متهم اجازه مي دهد که پيش از suffer تحمل کردن، کشيدن، بردن sufferably تحمل کردن، کشيدن، بردن