by reason of معنی فارسی بعلت واسطه واژههای دیگر با معنی «بعلت» time honored مورد احترام بعلت قدمت. finality اعتقاد بعلت غايي درگيتي، قطعيت، پايا guardian by nurture قيم بعلت پرورش (پدروپس ازمرگ، اومادرتاهنگامي که صغيربزرگ شود) essoin عذرحاضرنشدن دردادگاه بعلت بيماري، عذرشرعي aero-otitis التهاب گوش بعلت تغييرات فشار هوا contradistinguish فرق گذاردن (بعلت خواص متناقض ومغاير)، متمايز داشتن avianize ضعيف کردن ويروس بعلت کشت مکرر در جنين، جوجه . man-down بازي با يک نفر کمتر از عده معمولي بعلت، اخراج يک بازيگر (لاکراس) power play وضع يک تيم نسبت به حريف بعلت عده بيشتر season cracking ترکي که بعلت عمر زياد در وسايل يا مهمات، توليد مي شود