by rule معنی فارسی رسما عادتا واژههای دیگر با معنی «رسما» officially رسما formally رسماً، صريحاً، مطابق آيين و آداب customarily معمولا، رسما، به روش هميشگي congee رجوع شود به conge، رسما وداع گفتن، رسما خداحافظي کردن unofficial غير رسمي، رسما تاييدنشده inofficial غير ر سمي، رسما تائيد نشده seriously جدا، (به) راستي، رسما solemnly سنگين، بسنگيني، رسماً officiate پيش نماز بودن، پيشوايي کردن، رسما خدمتي انجام دادن officiation پيش نماز بودن، پيشوايي کردن، رسما خدمتي انجام دادن