دیکشنری فارسی

caducity

معنی فارسی

بزندگي شکستگي زوال

معنی کامل و مثال‌ها

/kǝ dōō´sǝ tē, -dyōō´-/n.

● ناپایداری، زود گذری، فساد پذیری، از دست دادن اثر به واسطه‌ی گذشت زمان (مثلا در مورد برخی داروها)

● پیری، کهولت، فتور

مترادف‌ها

noun
1. Tendency to decay, tendency to fall.
2. Decadence, decline, senility, dotage.

واژه‌های دیگر با معنی «بزندگي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن