callan US'kælən معنی فارسی پسربچه جوان جوانک واژههای دیگر با معنی «پسربچه» lad پسربچه، جوان، جوانک callant پسربچه، جوان، جوانک laddie پسربچه، معشوق stableboy پسربچه اي که در اصطبل کار ميکند chorister پسربچه اي که باجمع سرودخوانان (کليسا) سرود، ميخواند shaver تراشنده، پسربچه، جوانک boyo پسر، پسربچه، جوان. youngsters جوانک، پسربچه urchin بچه بد ذات، بچه شيطان، جوانک