callouses UKkɔləziz معنی فارسی پينه خورده سفت (شده) واژههای دیگر با معنی «پينه خورده» callous پينه خورده، سفت (شده) seared conscience وجدان پينه خورده، وجدان بيحس hard-handed داراي دست هاي پينه خورده، کلفت دست سخت، سخت گير hard handed داراي دست هاي پينه خورده، سخت گير، خسيس. indurate سخت کردن، سفت کردن، پينه خورده کردن engrained داراي خوي ديرينه، فاسدشده، چاره ناپذير inure or en عادت دادن، خودادن، اموخته کردن callus پينه، اثر استخوان شکسته، برآمدگي دراستخوان جوش خورده