دیکشنری فارسی

cartilage

UKkɑːtilidʒ US'kɑ:tələdʒ

معنی فارسی

نرمه استخوان

معنی کامل و مثال‌ها

/kärt´'l ij´/n.

● (کالبد شناسی)

● غضروف، نرمه، کرجن، زردپی

● اندام متشکل از غضروف (به ویژه زانو) (gristle هم می‌گویند)

تعریف انگلیسی

noun
  1. tough elastic tissue; mostly converted to bone in adults “Substance Holonyms: cartilaginous structure” “Substance Meronyms: collagen”

مترادف‌ها

noun
Gristle.

واژه‌های دیگر با معنی «نرمه استخوان»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن