دیکشنری فارسی

gristle

UKgrisl US'grısəl

معنی فارسی

نرمه استخوان غضروف

معنی کامل و مثال‌ها

/gris´ǝl/n.

● (در گوشت) پوره، نرمه، غضروف، رگ و ریشه

تعریف انگلیسی

noun
  1. tough elastic tissue; mostly converted to bone in adults “Substance Holonyms: cartilaginous structure” “Substance Meronyms: collagen”

مترادف‌ها

noun
Cartilage.

واژه‌های دیگر با معنی «نرمه استخوان»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن