دیکشنری فارسی

catenation

UKkətəneiʃən

معنی فارسی

تسلسل بهم پيوستگي بهم پيوستن

مترادف‌ها

noun
Connection, union, conjunction, linking together, continuous junction, concatenation, intimate connection.

واژه‌های دیگر با معنی «تسلسل»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن