seq معنی فارسی تسلسل تسلسلي معنی کامل و مثالها ● تسلسل● تسلسلی واژههای دیگر با معنی «تسلسل» catenation تسلسل، بهم پيوستگي، بهم پيوستن serialization تسلسل، ترتيب. concatenation تسلسل. vicious circle دور و تسلسل propagation sequence تسلسل انتشار serializability قابليت تسلسل communication link تسلسل مخابراتي، رابطه مخابراتي، ربط مخابراتي wage price spiral دور تسلسل دستمزد، قيمت coneatenation بهم پيوستگي، تسلسل، سلسله interconnection پيوستگي با يکديگر، تسلسل