دیکشنری فارسی

centrifuge

UKsentrifjuːdʒ US'sentrəf'ju:dʒ

معنی فارسی

سانتريفوژ

معنی کامل و مثال‌ها

/sen´trǝ fyōōj´/n., vt.

● دستگاه مرکز گریز (با چرخش موجب جداسازی ذرات دارای چگالی مختلف می‌شود: مثلا ماشین کره گیری از شیر)، میانگریزه

● تحت تاثیر نیروی مرکز گریز قرار دادن

تعریف انگلیسی

verb
  1. an apparatus that uses centrifugal force to separate particles from a suspension
  2. rotate at very high speed in order to separate the liquids from the solids “Somebody ----s something” “Somebody ----s something PP”

واژه‌های دیگر با معنی «سانتريفوژ»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن