cephalous معنی فارسی سردار داراي کله معنی کامل و مثالها /sef´ǝ lǝs/adj.● دارای سر، سردار، - سری واژههای دیگر با معنی «سردار» capitate سردار، داراي سرمجزا، داراي گلهاي خوشه اي warlord سردار، سپهسالار، ستمگر headed سردار، داراي سر، رسيده bothersome درد سردار، پر درد سر، زحمت دار setscrew پيچ سردار، پيچ ميزان. tankard ابخوري بزرگ سردار kcb مخفف: سردار رسته ي بات kcvo مخفف: سردار رسته ي سلطنتي ويکتوريا kbe مخفف: سردار رسته ي امپراطوري بريتانيا field-marshal فيلدمارشال (بزرگترين پايه نظامي)، سردار