cerebrated
معنی فارسی
فعاليت مغزي را نشان دادن ، فکر کردن
منعکس کردن ، برگرداندن ، نمايش دادن ،
نمودن ، بطور مجسم نشان دادن
فعاليت مغزي را نشان دادن ، فکر کردن
منعکس کردن ، برگرداندن ، نمايش دادن ،
نمودن ، بطور مجسم نشان دادن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن