chainage معنی فارسی مهار واژههای دیگر با معنی «مهار» mooring مهار، طناب کشتي، خطام guide rope مهار، طناب make fast مهار bearing rein مهار. unbitted بي مهار، بدون دهانه، افسار گسيخته wiring harness مهار سيم، يک دسته سيم به هم بسته ball control مهار توپ، حفظ توپ، تسلط به توپ span wire سيم مهار، سيم بکسل anchor rod ميل مهار guy wire سيم مهار