دیکشنری فارسی

challenger

UKtʃæləndʒər US'tʃæləndʒə

معنی فارسی

دعوت کننده خواننده اعتراض کننده مبارزطلب

تعریف انگلیسی

noun
  1. the contestant you hope to defeat “he had respect for his rivals” “he wanted to know what the competition was doing”

واژه‌های دیگر با معنی «دعوت کننده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن