challengo معنی فارسی مبارزه کردن ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشاني اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن واژههای دیگر با معنی «مبارزه کردن» bushwhack اداي کسي را در اوردن، مبارزه کردن joust نيزه بازي سواره، مبارزه کردن. appel پاکوب، 2 بار پا کوبيدن شمشيرباز به نشانه، متوقف کردن مبارزه outdare به مبارزه طلبيدن، سر قوز آوردن، تحريک بجنگ کردن fire fighting آتش نشاني کردن، عکس العمل نسبت به آتش دشمن، مبارزه با آتش سوزي defied به مبارزه طلبيدن، بي اعتنايي کردن به، دشوار يا محال ساختن defies به مبارزه طلبيدن، بي اعتنايي کردن به، دشوار يا محال ساختن defy به مبارزه طلبيدن، بي اعتنايي کردن به، دشوار يا محال ساختن combat جنگ، نبرد، کشمکش