chattels معنی فارسی اسباب مال مترادفها noun plural Goods, effects, property other than freehold. واژههای دیگر با معنی «اسباب» tackle اسباب، لوازم، غرغه وقلاويز dixings اسباب، لوازم، اثاثيه apparatus اسباب، آلت، لوازم appliance اسباب، آلت، استعمال fixings اسباب، لوازم، مخلفات chattel اسباب، مال remover اسباب کش، رنگ بر، چيزيکه رنگ راحل ميکند free-hand بي اسباب، بادست، بي افزار caboodle اسباب سفر، مجموعه، قسمت (با whole) life preserver اسباب نجات، کمربندياچيزي ديگري که براي رهانيدن آب، افتادگان بکاربرند