دیکشنری فارسی

cheek

UKtʃiːk UStʃi:k

معنی فارسی

گونه وجنه عذار عارض

معنی کامل و مثال‌ها

/chēk/n., vt.

● گونه، لپ، رخ

his father kissed him on both cheeks

پدرش هردو گونه‌ی او را بوسید.

the baby had rosy cheeks

کودک لپ‌های گلگونی داشت.

● (هریک از دو طرف برخی چیزها مثل در و فک وگیره) لنگه‌ی در، جانب، جفت، تا

● (هریک از دو برآمدگی کپل انسان) لپ کون، لمبر، گوشت سرین

● (عامیانه) پررویی، گستاخی

I have had enough of your cheek!

پررویی بس است‌!

he had the cheek to ask me for money again

او با پررویی دوباره از من پول خواست.

● (انگلیس - عامیانه) پررویی کردن، پیش جوابی کردن

Ali cheeked his father today

امروز علی با پدرش درشتی کرد.

* cheek by jowl

صمیمی، بسیار نزدیک، خودمانی

* cheek to cheek

گونه بر گونه، بسیار نزدیک، لپ به لپ

* tongue in cheek

مزاح آمیز، مسخره‌آمیز، شوخی

* turn the other cheek

(حرف عیسی: اگر کسی به یک گونه‌ات سیلی زد گونه‌ی دیگر را نیز جلو ببر) در مقابل ظلم و خشونت مهربانی کن، بدی را با نیکی پاسخ‌بده

ریشه و کاربرد

ریشه

From Old English 'ceace', which means jaw or jawbone.

مثال

  • She has a dimple on her right cheek.
  • He kissed her on the cheek.
  • The child has rosy cheeks.

ترکیب‌های رایج

Rosy cheek Dimpled cheek Right cheek Left cheek

تعریف انگلیسی

verb
  1. either side of the face below the eyes
  2. an impudent statement
  3. either of the two large fleshy masses of muscular tissue that form the human rump
  4. impudent aggressiveness “I couldn't believe her boldness” “he had the effrontery to question my honesty”
  5. speak impudently to “Somebody ----s somebody”

واژه‌های دیگر با معنی «گونه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن