chicken
معنی فارسی
جوجه مرغ جوان نا ازموده پرنده کوچک بچه مردجوان ناازموده (ز.ع.) ترسو کمرو
معنی کامل و مثالها
/chik´ǝn/n., adj., vi.
● (جانور شناسی) مرغ، خروس (Gallus domesticus تیرهی Phasianidae)، ماکیان
she went to feed the chickens
او رفت که مرغ و خروسها را غذا بدهد.
● جوجهی مرغ، جوجه خروس (اگر خیلی کوچک باشد chick میگویند)، کریشک
a hen and her chickens
یک مرغ و جوجههای او
● گوشت مرغ یا خروس (به ویژه اگر جوان باشد)
we had chicken for dinner
برای شام مرغ داشتیم.
fried chicken
مرغ سرخ کرده
chicken sandwich
ساندویچ مرغ
chicken kebab, broiled chicken
جوجه کباب
● جوجهی پرندگان، بچهی پرندگان
● جوان و بیتجربه، ناپخته، تازهکار
● (خودمانی) آدم ترسو، بزدل
don't be a chicken!
ترسو نباش!
● (خودمانی) پسر کونی
● کوچک و لطیف
● (ارتش ـ خودمانی) اصرار به اجرای مقررات جزئی و بیمعنی، پایبند مقررات دست و پاگیر
● ترسیدن، بزدلی از خود نشان دادن
* chicken and egg situation
(در اصل: این پرسش که آیا مرغ اول به وجود آمده یا تخممرغ؟) اشکال در شناخت علت و معلول
* chickens have come home to roost
عواقب عمل بد دامنگیر انسان میشود، هر که نان از عمل خویش خورد
* chicken out
جا زدن، ترسیدن و ترک عملکردن، جرات نکردن
* count one's chickens before they are hatched
جوجهها را قبل از پاییز شمردن
* play chicken
(خودمانی) متقابلا تهدید و مبارزه جویی کردن (برای از میدان در کردن حریف)
تعریف انگلیسی
- the flesh of a chicken used for food
- a domestic fowl bred for flesh or eggs; believed to have been developed from the red jungle fowl
- a person who lacks confidence, is irresolute and wishy-washy
- a foolhardy competition; a dangerous activity that is continued until one competitor becomes afraid and stops