دیکشنری فارسی

chipping

UKtʃipiŋz US'tʃıpıŋ

معنی فارسی

خرده چوب ، خاشاک ، ترکانيدن ، بريدن ،

لپ پريده کردن يا شدن ، ژتن ، ريزه ، تراشه ،

مهره اي که دربازي نشان برد وباختاست ،

ژتون ، ورقه شدن ، رنده کردن ، تراشيدن

(جمع) سيب زميني سرخ کرده ( chips)

ریشه و کاربرد

ریشه

From Old English 'cippian', related to 'cipp' (wooden post).

مثال

  • He was chipping away at the block of wood.
  • The paint is chipping off the old fence.
  • She was chipping the ice off the windshield.

ترکیب‌های رایج

chipping away chipping off chipping at

تعریف انگلیسی

noun
  1. the act of chipping something

واژه‌های دیگر با معنی «خرده چوب»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن