دیکشنری فارسی

chirurgeon

معنی فارسی

جراح

معنی کامل و مثال‌ها

/kī ru_r´jǝn/n.

● (قدیمی) جراح

واژه‌های دیگر با معنی «جراح»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن