دیکشنری فارسی

surgeon

UKsəːdʒən US'sə:dʒən

معنی فارسی

جراح

معنی کامل و مثال‌ها

/su_r´jǝn/n.

● جراح، کارد پزشک، برمان پزشک

John is a brain surgeon

جان جراح مغز است.

تعریف انگلیسی

noun
  1. a physician who specializes in surgery

واژه‌های دیگر با معنی «جراح»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن