chromatic
UKkroumætik
معنی فارسی
رنگي پر رنگ
معنی کامل و مثالها
/krō mat´ik/adj., n.
● وابسته به رنگ، رنگین، رنگی، فامدار، فامین، کروماتیک، - گون، فامی
● پررنگ، رنگ آغشته، فام آگین
● (زیست شناسی) رنگپذیر، فام گیر
● (موسیقی) دارای نیمگام، دارای وزنهایی که در کلید نیامده است، وزن موسیقی که تعدیل شده باشد
تعریف انگلیسی
adjective
- able to refract light without spectral color separation “chromatic lens” “Pertains to noun: color”
- based on a scale consisting of 12 semitones “a chromatic scale”
- being or having or characterized by hue “Attrubites: hue, chromaticity”