دیکشنری فارسی

chromatic

UKkroumætik

معنی فارسی

رنگي پر رنگ

معنی کامل و مثال‌ها

/krō mat´ik/adj., n.

وابسته به رنگ، رنگین، رنگی، فامدار، فامین، کروماتیک، - گون، فامی

پررنگ، رنگ آغشته، فام آگین

(زیست شناسی) رنگ‌پذیر، فام گیر

(موسیقی) دارای نیم‌گام، دارای وزن‌هایی که در کلید نیامده است، وزن موسیقی که تعدیل شده باشد

تعریف انگلیسی

adjective
  1. able to refract light without spectral color separation “chromatic lens” “Pertains to noun: color”
  2. based on a scale consisting of 12 semitones “a chromatic scale”
  3. being or having or characterized by hue “Attrubites: hue, chromaticity”

واژه‌های دیگر با معنی «رنگي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن