ciliately معنی فارسی مودار ريشه دار مژگان دار واژههای دیگر با معنی «مودار» ciliolated مودار، ريشه دار، مژگان دار ciliate مودار، ريشه دار، مژگان دار hispid مودار، خاردار، سيخک دار. comose مودار، مويي، ريشه دار flawy مودار، ترک دار، معيوب crinite مودار، مويي villous مودار، کرکي viny مودار، تاکي pelt پوست مودار، پوست پشم دار، خامسوز hairier مويي، مودار، پرمو