circularness معنی فارسی مدور دايره وار چرخي دوري گردنده دوراني مبني بردور تسلسل واژههای دیگر با معنی «مدور» circular مدور، دايره وار، چرخي cylinderical مدور، گرد، استوانه اي circularity شکل مدور، مستديري، گردي circular mil ميل مدور rotating table press پرس مدور induction disk صفحه مدور، آهنرباي صفحه اي، گرده القائي circular scanning تقطيع مدور circular weir سرريز مدور endless chain زنجير مدور orbicular muscle ماهيجه مدور، عضله باسطه