دیکشنری فارسی

circumfluent

معنی فارسی

دورزننده روان

معنی کامل و مثال‌ها

/sǝr kum´flōō ǝnt/adj.

● چیزی که دور چیز دیگری جاری باشد (مثلا رودخانه‌ای دور شهر)، پیراگیر، احاطه کننده، پیراگرد (circumfluous هم می‌گویند)

واژه‌های دیگر با معنی «دورزننده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن