دیکشنری فارسی

recurrent

UKrikʌrənt USrı'kə:rənt

معنی فارسی

برگردنده راجع دورزننده عود کننده سرخرگ راجع پي راجع

معنی کامل و مثال‌ها

/-ǝnt/adj.

● متناوب، پستامند، پستایی

● بازگشتی، راجعه، مکرر، تکراری

● (کالبدشناسی) بازگشت کننده، (عصب یا رگ) واروگرد

تعریف انگلیسی

adjective
  1. recurring again and again “perennial efforts to stipulate the requirements”

مترادف‌ها

adjective
(also recurring)
Returning (at intervals), renewed, intermittent, periodical.

واژه‌های دیگر با معنی «برگردنده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن