دیکشنری فارسی

repercussive

UKriːpəkʌsiv

معنی فارسی

منعکس کننده منعکس شونده برگردنده

مترادف‌ها

adjective
1. Rebounding, reverberating.
2. Driven back, reverberated.

واژه‌های دیگر با معنی «منعکس کننده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن