دیکشنری فارسی

reverberative

UKrivəːbərətiv

معنی فارسی

برگرداننده منعکس کننده منعکس شونده

معنی کامل و مثال‌ها

/ri vu_r´bǝ rāt´iv/adj.

● طنینی، بازآوایی، انعکاسی، پژواکی، بازتابی

● بازتاب، طنین‌افکن، انعکاس‌دار

تعریف انگلیسی

adjective
  1. characterized by resonance “a resonant voice” “hear the rolling thunder”

واژه‌های دیگر با معنی «برگرداننده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن