reverberative
UKrivəːbərətiv
معنی فارسی
برگرداننده منعکس کننده منعکس شونده
معنی کامل و مثالها
/ri vu_r´bǝ rāt´iv/adj.
● طنینی، بازآوایی، انعکاسی، پژواکی، بازتابی
● بازتاب، طنینافکن، انعکاسدار
تعریف انگلیسی
adjective
- characterized by resonance “a resonant voice” “hear the rolling thunder”