reverberatory
UKrivəːbəreitriː
معنی فارسی
برگرداننده ، منعکس سازنده يا شونده ،
تابنده ، انعکاسي
معنی کامل و مثالها
/-bǝ rǝ tôr´ē/adj., n.
● بازتابگر، انعکاسی، پژواکی، بازتابشی
● (شعله یا حرارت) منحرف شده، واخمشی
● (فلزکاری - کورهای که شعله و حرارت آن از بالا به پایین واخمش شده است) کورهی بازتابی، کورهی واخمشی، کورهی زیمنس ـ مارتن
● وابسته به کورهی بازتابی
مترادفها
adjective
Reverberating.