دیکشنری فارسی

reverberatory

UKrivəːbəreitriː

معنی فارسی

برگرداننده ، منعکس سازنده يا شونده ،

تابنده ، انعکاسي

معنی کامل و مثال‌ها

/-bǝ rǝ tôr´ē/adj., n.

● بازتابگر، انعکاسی، پژواکی، بازتابشی

● (شعله یا حرارت) منحرف شده، واخمشی

● (فلزکاری - کوره‌ای که شعله و حرارت آن از بالا به پایین واخمش شده است) کوره‌ی بازتابی، کوره‌ی واخمشی، کوره‌ی زیمنس ـ مارتن

● وابسته به کوره‌ی بازتابی

مترادف‌ها

adjective
Reverberating.

واژه‌های دیگر با معنی «برگرداننده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن