circumventive معنی فارسی باحيله پيش دستي کردن بر ، گول زدن ، گيرانداختن واژههای دیگر با معنی «باحيله پيش دستي کردن بر» circumvent باحيله پيش دستي کردن بر، گول زدن، گيرانداختن